اکنون به مدت یک ماه و نیم است که من دانشجو شده ام. اما تا به حال نتوانسته ام دست به هیچ کار مفیدی بزنم. شب ها و روز ها اصلا آرامش ندارم و با خودم درگیرم. الآن در کتابخانه ای هستم که قبل از کنکور آرزو داشتم یک با بتونم برم داخلش رو ببینم. ولی الآن اصلا برام مهم نیست. حس میکنم تنهام و هیج کسی دوستم نداره. حس می کنم بعد از این همه تلاش کردن همه کار هام بی نتیجه مونده. حس می کنم هنوز نتونستم با مک بوک پروی عزیزم یه کار درست و حسابی انجام بدم یا این که مشکلی رو از کسی حل کنم یا این که به درد کسی بخورم.
میخوام از این به بعد تمرکزم رو روی کار بیشتر کنم و در کنارش به درس هم اهمیت بیشتری بدم.
هیچ تفریحی توی زندگیم ندارم. یا توی کتابخونه در حال انجام دادن کار ها و درس هامم. یا این که سر کارم. یا...
نمی دونم ولی زندگیم خیلی یک نواخت شده و حس می کنم هیچ چیز جدیدی توی زندگی من نیست.
دیگر هیچ چیز برایم جذاب نیست و هنوز نمی دانم چرا....
برچسب:
نویسنده: نوید رجبی